Menu

حکایت جانی

حکایت-جانی

آرشاویر مگردیچ

شاعر ارمنی زبان که در سال ۱۹۱۳ از پدر و مادری اصفهانی در یزد متولد و در کالج های انگلیسی اصفهان و تهران به تحصیل می پردازد.شاعر به زبان انگلیسی و فرانسه و فارسی کاملاً تسلط و به هر سه زبان ترجمه های متعدد دارد.این شاعر یکی از اعضاء اصلی (نواج) بوده است.

ترجمه ی فارسی شعر حکایت جانی

شب بود، زلال بهاران، ابرهای پاره پاره و ماه سرخ گون سرش را بر شانه ی بید مجنون تکیه داده بود.

**

به یاد دارم که به بخت بید مجنون رشک می بردم و ناگهان تیشه به دست به بید مجنون جوان نزدیک شدم.تیشه را فرود آوردم و بید مجنون به زمین افتاد.

**

شب بود، بهار و جنایت، ماه دختری طناز،سرو سیاه گیسو را به جای بید مجنون در آغوش گرفته بود.

حکایت جانی

 

شب بود و بهار و ماه گردون

با چهره ی تابناک و گلگون

خوش داده به ناز تکیه سر را

بر شانه ی لخت بید مجنون

 

از فرط حسد به بید ناگاه

با تیشه به جان او، فتادم

آن شانه که ماه سر بر آن داشت

بر خاک به زیر پا نهادم

 

شب بود و در آن شب جنایت

ماه از پی وصل به بید ناکام

دوشیزه ی سرو ناز را باز

آغوش گرفته بود آرام

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *