
ناصرا همچو من دعا گویت
گر شماری فزون ز آلاف است
رحمت حق بتربت پدرت
آن که تندیش شعر را ناف است
دوستی مشترک مرا و تو راست
که کمالش فزون ز اوصاف است
به امانت تو را کتابی داد
نرساندی و این نه انصاف است
نتوان خورد و دم نزد هر جا
هر چه را حرف اولش کاف است
یزد ۱۳۶۴/۹/۲