Menu

قطعه

قطعه4

ناصرا همچو من دعا گویت

گر شماری فزون ز آلاف است

 

رحمت حق بتربت پدرت

آن که تندیش شعر را ناف است

 

دوستی مشترک مرا و تو راست

که کمالش فزون ز اوصاف است

 

به امانت تو را کتابی داد

نرساندی و این نه انصاف است

 

نتوان خورد و دم نزد هر جا

هر چه را حرف اولش کاف است

 

یزد ۱۳۶۴/۹/۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *