Menu

قیم

قیم

در آن هنگام که شهرستان یزد تابع استان (اصفهان) و بودجه های عمرانی این شهر در سازمان برنامه مرکز استان متمرکز بود این شعر گلایه آمیز در محافل ادبی و اجتماعی سر و صدای فراوانی ایجاد کرد.

 

قیم

 

از دیار یزد بگریزد هر آن کس عاقلست

کاندر این جا مردن آسانست و ماندن مشکلست

 

کی شود آگاه از توفان و امواج کویر

آن که از فیض طبیعت در کنار ساحلست

 

آن چه را بیغوله می نامند در جای دگر

اندرین شهر خراب آباد نامش منزلست

 

بشنو از من وصف دهقان را در این صحرای لوت

وصف محشر نیست اما وصف مرغ بسملست

 

پیکری عریان به زیر تیغ گرم آفتاب

خون دل بر خاک ریزد پای لنگش در گلست

 

هر چه خواهی رنج بر هر قدر خواهی کارگر

هست اندر یزد اما نی شرور و قاتلست

 

من سئوالی دارم از قانون گذار بی خبر

نیست اندر یزد گر سائل (جلالی) سائلست

 

از چه در (برنامه) سهم پول ما را ریختند

در حساب اصفهان شهری که از ما غافلست

 

از چه دیگر یزد باید جور اصفاهان کشد

لله الحمد آن دیار آباد و عیشش کاملست

 

میخورد این قیم نامرد سهم الارث ما

سازد آن را بلع و در پس دادن آن کاهلست

 

هر زمان احقاق حق کردیم دیدیم ای دریغ

اصفهان در بین شهر یزد و تهران حایلست

 

اصفهانی گر چه مشهورست در دادن ولی

مال ما را می خورد یک جا که قدرش قابلست!!!

 

پاسخ متین اصفهانی به شعر قیم جلالی

 

حضرت دکتر جلالی شاعر خوش ذوق یزد

ای که دیدار جمالت را دل از جان مایلست

 

خواندم اشعار تو را در نامه صائب تمام

گر چه دور از گوش دولت سر به سر درد دل است

 

لا به لای درد دل بر اصفهانی تاختی

کاصفهانی در میان یزد و تهران حائل است

 

گفته بودی اصفهانی مال ما را می خورد

با وجود آنکه بختش یار و کامش حاصل است

 

جان من کم لاف زن، بر مال موهومت مبال

کی زند با دست خالی توپ اگر کس عاقل است

 

چند می گویی سخن از مال و می نازی به مال

از شما تا پیش صاحب مال چندین منزل است

 

مال خود را خوانده ای قابل نمی دانی مگر

بین هست و نیست هست و نیست حد فاصل است

 

خود بود یک صفر هیچ و صد هزاران صفر هیچ

هیچ بیرون از حدود قابل و ناقابل است

 

مال مال ماست جست و خیز آن در دست تست

بر چنین مالی تو را جان راغب و دل مایل است

 

بعد شوخی جان دکتر دیگر از حق دم مزن

هر که بی جا دم ز حق زد این سخن بر باطل است

 

ورنه ما را درد دل کمتر نباشد از شما

مشکل ما و شما خود مشکل لاینحل است

 

بردباری پیشه کن ما نیز هم درد توئیم

یزد را بار بر پشت است و ما را بر دل است

 

پاسخی به پاسخ شاعر محترم متین اصفهانی

 

ای متین اصفهانی شاعر نیکو خصال

ای که ذکر خیرت اندر یزد نقل محفل است

 

خوانده ای شعر مرا در (باغ صائب) گوئیا

داده ای پاسخ ولی پیداست پایت در گل است

 

پاسخت خالی ز مضمون و ز متانت دور بود

در طریق شعر فکر بکر اول منزلست

 

بشنو از من پاسخی دندان شکن بار دگر

کان به نزد اهل معنا پاسخی بس مقبل است

 

مال یزدی را بخوردن نیستی منکر ولی

ادعا کردی که قدر و قد آن ناقابل است

 

اشتها نازم که گفتی هیچ باشد مال ما

این چنین خوش اشتها را سیر کردن مشکل است

 

مال ما را اصفهانی خورد و زیر مال خویش

کرد پنهان تا کند حل آن چه لاینحل است

 

مال مال ماست بیرون می کشیمش عاقبت

از دل آن کس که بلعیده است و بر آن مایل است

 

یزدی فعال دیدی کرد آخر آن چه کرد

یزد استان گشت و استقلال رایش حاصل است

 

ای متین اصفهانی ایکه در فن بیان

زیر شمشیر (جلالی) مرغ طبعت بسمل است

 

حق چنین می بود می گفتی به شعرت این چنین:

یزدیان را در کمر آبست و ما را بر دلست

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *