Menu

قطعه

قطعه6

در اواخر اردیبهشت ۱۳۶۰ به مناسبت ورود شاعر گرامی و دوست نامی (بقا) به یزد و اقامت ایشان در هتل (اِسپین زَر) قطعه ی زیر سروده شد:

آن شنیدم شاعر نامی (بقا)

آن که صیت شهرتش کشور گرفت

 

از خراسان رو به سوی یزد کرد

شور و شوق موطنش در سر گرفت

 

همچو لُردی در هتل مسکن گزید

اعتنای دوست از دل بر گرفت

 

سال ها این تاجر شیرین سخن

باج و شهد از قند واز شکّر گرفت

 

تا چو قند امروز این شکّر فروش

روی از معروف و از منکر گرفت

 

شاعر تاجر مرید زر بود

زین سبب منزل به اسپین زر گرفت

 

و شاعر محترم (بقا) پاسخ زیر عنوان زندان اسکندر سروده اند:

زندان اسکندر

 

شاعر آزاده اقلیم یزد

آن که از شعرش سخن زیور گرفت

 

نسخه ی اشعار آن فرزانه را

باید آورد و به قاب زر گرفت

 

بی خریدار است شعر ما به یزد

چون کلامش رونق از شکّر گرفت

 

آن طبیب با جلال بی زوال

شوخی دیرین به ما از سر گرفت

 

خواند در شعرش مرید زر مرا

چون رهی منزل به اسپین زر گرفت

 

هر که را آیین درویشی بود

کی پی سیم و زر و گوهر گرفت

 

زر چنان غول است و من بسم اللّهم

زین جهت رخساره از من برگرفت

 

تاجر عشقم خریدار دلم

کی توان کاری از این خوش تر گرفت

 

آن که زر اندوخت در این روزگار

دیدی و دیدیم چون کیفر گرفت

 

هر که چون قارون به گنج زر نشست

عاقبت در زیر گِل بستر گرفت

 

پای بر دارایی دارا نهاد

جای در زندان اسکندر گرفت

 

در تاریخ ۱۳۶۱/۷/۱۵ از یزد به منزل شاعر گرامی (بقا) تلفن زدم تا احوالی از ایشان بپرسم منزل نبودند همسر محترم ایشان در اذاء سؤال من که آقای باقرزاده کجا تشریف برده اند؟ فرمودند رفته اند (سردخانه) که منظورشان سرکشی به سردخانه ی مخصوص نگهداری میوه جات ایشان بود.

بدین مناسبت شعر زیر در همان روز سروده و برای ایشان ارسال شد:

سردخانه

 

ای (بقا) طبع آتشین تو را

سخن گرم و دلنشین تو را

 

هر که دید و شنید احسن گفت

کرد تعریف و مدح چون من گفت

 

آتشین طبع و گرم خو باشی

زین سبب شاعری نکو باشی

 

از (جلالی) شنو نصیحت سرد

بیش از این گِرد سردخانه مگرد

 

ورنه مأکول سرد آن سرداب

شود از گرمی تو گرم و خراب

 

دوست شاعر در پاسخ شعر زیبایی سروده و ارسال داشتند که به درج آن مبادرت می شود:

 

ای (جلالی) رفیق ممتازم

شاعر با کمال همرازم

 

گفته های تو خوش تر از قند است

سر بسر وعظ و حکمت و پند است

 

با طبیبان عشق دمسازی

نکته سنجی بدیهه پردازی

 

داده ای پند زیرکانه مرا

منع کردی ز سردخانه مرا

 

دل که از سردی خزان افسرد

باید او را به سردخانه سپرد

 

شعله ی عشق چون شود خاموش

دل شود مُرده و فتد از جوش

 

گرم خویی شود فراموشت

یخ زند همچو برف آغوشت

 

سرد و گرم زمانه پیرم کرد

تلخ و شیرین دهر سیرم کرد

 

تیر و مرداد عمر ما طی شد

نوبت مهر و آذر و دی شد

 

شب فراز آمد و شهابی نیست

شعله ای نیست آفتابی نیست

 

دل من سردخانه ای دگر است

خانه ی دل ز یخ فسرده تر است

 

هر چه کردم به حیله گرم نشد

با فسون و فسانه نرم نشد

 

ناگهان راه سردخانه گرفت

جا در آن سرد آشیانه گرفت

 

گر ره سردخانه می پویم

دل گمگشته را همی جویم

 

بار دیگر در پاسخ شعر زیبا و روان دوست عزیزم در تاریخ ۱۳۶۱/۸/۱۵ شعر زیر تحت عنوان (آتشگاه) سروده و برای شاعر سخنور (بقا) ارسال گردید:

آتشگاه

 

ای (بقا) نامه ی تو واصل شد

اطلاع از مفاد حاصل شد

 

شرح دل داده ای که افسرده

فارغ از عشق گشته و مُرده

 

دلت از بهر دردخانه شده

سرد مانند سردخانه شده

 

گر چه مضمون و شعر هر دو نکوست

آیه ی یأس خوانده ای ای دوست

 

دل چو آتشکده است و آتشدان

عشق را هم تو عین آتش دان

 

تا تو را تابی و توان باشد

باید این آتشت به جان باشد

 

شعله ی عشقی ار شود خاموش

پی ایجاد عشق دیگر کوش

 

خانه ی دل اگر شود خالی

گر تو خوشبینی این بود عالی

 

عشق دیگر نشان به خانه ی دل

خانه ی خالی ز عشق دوست مَهِل

 

من گرفتم که دهر پیرت کرد

سرد و گرم زمانه سیرت کرد

 

آفت عاشقی که پیری نیست

کام دل را زعشق سیری نیست

 

باز هم رند باش و عاشق شو

باز با میل دل موافق شو

 

خواهشی دارم از تو ای سرور

ای مرا در ره سخن رهبر

 

دل خود را درست تر بشناس

کند و کاوی کن و ز سر بشناس

 

سر او را به حیله گرم مکن

دل او را به قصه نرم مکن

 

به گمانت که گول پول خورد

یا به افسون قصه گول خورد

 

این چنین نیست ای برادر من

ای گرامی رفیق و سرور من

 

گر اجازت دهی دهم پندی

بگذارش به حال خود چندی

 

هر کجا خواست گو برو ای دل

بنگر تا کجا کند منزل

 

مرغ دل هر کجا نشست برو

هر کجا رفت و لانه بست برو

 

ترس از مردم زمانه مکن

جز سر کوی یار خانه مکن

 

یار بگزین و جان فدایش کن

نقد جان را نثار پایش کن

 

یار اگر ناز کرد و رو ندهد

تو بده هر چه خواست او ندهد

 

با خیال وصال او خوش باش

زنده از عشق باش و خامش باش

 

باز گویم ز دل مشو دلسرد

بیش از این گرد سردخانه مگرد

 

دل خود را ز عشق آتش خواه

سرکی هم بزن به آتشگاه

 

شاعر گرانقدر (بقا) را در خراسان مزرعه ی کشاورزی بزرگیست که نام اصلی و قدیمی آن ( مزرعه ی خان حاکم) است و ایشان به نام یکی از فرزندان خود (مسعودیه) نام نهاده اند. پنج شنبه ۶۱/۱۰/۳۰ که در یزد برف می آمد از شوق و شعف برف بیدار ماندم و در پاسخ نامه ی ایشان شعر زیر در قالب فکاهی سروده برای ایشان ارسال شد.

کشتزار خان حاکم

 

ای (بقا) ای شاعر شیرین سخن

شمع جمع و بذله گوی انجمن

 

ای گزیده گوی کم گو باز کن

با کلید نظم خود قفل از دهن

 

باز کن قفل دهان را تا تو را

خلق بشناسند بر وجه حسن

 

بشنو از این ناتوان پندی لطیف

در مقام مستشارالمؤتمن

 

تا تو را در پای اصلی! قوّتست

در ره وصل بتان گامی بزن

 

سیم را تبدیل احسن خوش تر است

در ره معشوقه سیمین بدن

 

(خان حاکم) کشتزار سیب را

کن فدای میوه ی سیب ذقن

 

هر درختی را که آن جا کشته ای

جمله را ای باغبان از بُن بکن

 

بعد از آن اینسان که می گویم به کار

چون منم استاد و دانم فوت و فنّ

 

تا میسّر باشدت سرو روان

در بغل بنشان به زیر نارون

 

گاهگاهی هم گذارش در میان

در کنار بید بر روی چمن

 

پای نه بر گردن انجیر پیر

ریشه کَن کُن زیر پای خود فکن

 

گر کند زاری که این سانم مکن!

زیر پای خویش کوبان پا و تن

 

گو که خواهم توت! بنشانم که هست

توت بس مطلوب از عهد کهن

 

تا نهالی تازه لیمو بر دهد

با فشردن لطمه بر رشدش مزن

 

شیر از پستان لیمو گاهگاه

بهتر است از هر چه در عالم لبن

 

چشمه ای در درّه ای با آب گرم

بهتر از چاه عمیق! پر لجن

 

پس بگرد و چشمه های بکر را

دست و پا کن اندر آن دشت و دمن

 

فکر سوءظن این و آن مباش

حسن زن ارجح بود بر سوءظن

 

این چنین باغی برای خود بساز

تا که فرصت باشدت قبل از عِنَن

 

آخر سر سعی کن تا کشتزار

یابد ایمن از گزند راهزن!

 

لقمه ای نان اندرین باغ بهشت

بهتر از مجموعه ی سَلوی و مَن

 

پند و دستور مرا لبیک گوی

آری و البته به از لا و لن

 

جز خدا از هیچ کس باکی مدار

باشد او آگاه از سرّ و علن

 

در دل شب برف می بارد به یزد

از سفیدی شد زمین چون نسترن

 

هست هذیان این که می گویم نه شعر

بس دلم تنگ است در بیت الحزن

 

شوخی نظم (جلالی) را ببخش

ای (بقا) ای شاعر شیرین سخن

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *