به رسم هدیه ز گلچین رسید دوش به دستم
لطایفی ز طوایف که کرد واله و مستم
ز فخر دین علی بن الحسین کاشف آنکو
که نام و کنیه ی او را به اختصار شکستم
کشم به شعر یکی از لطیفه های لطیفش
اگر ز عهده برآیم برآید ار که ز دستم
نوشته بود که (هارون) شبی به زوجه ی نیکش
(زبیده) گفت که امشب امید دل به تو بستم
زبیده حایضه بود و بگفت (اَتی اَمَرالله …)
مکن شتاب و بدین آیه زد کنایه که خستم
اثر نکرد (وفارَالتَنّور) خواند دگر بار
به خویش گفت که این بار من ز مهلکه جستم
شنید شوهر و در پاسخش بگفت : (سآوی …
ای جبل …) که ز دریا به کو پشت تو جستم
زبیده گفت که (لاعاصم) ز امرالهی
خلیفه گفت ببخشا مرا ز خواهش پستم
خلاصه این که عجب گلشنی است هدیه گلچین
که تا تمام نکردم شبی ز پا ننشستم
مرید حضرت گلچین شوند خلق (جلالی)
که من ز دیر زمانی مرید بوده و هستم
یزد ۱۳۶۱/۳/۱
(۱)آقای گلچین معانی به رسم هدیه و یاد بود یک جلد کتاب لطایف الطوایف تألیف خود را برای اینجانب فرستادند پس از مطالعه ی لطیفه ای از آن کتاب به نظم کشیده و برای ایشان ارسال گردید.
(۲)آیه اول سوره ۱۶ نحل
(۴)آیه ۴۵ سوره ۱۱ هود
(۳)آیه ۴۲ سوره ۱۱ هود
(۵)آیه ۴۵ سوره ۱۱ هود
