در ماه بهمن ۱۳۶۱ شاعر گرانمایه و شیرین سخن آقای ابراهیم صهبا به دفتر آزمایشگاه اینجانب در یزد تلفن زده درباره ی کتاب پله های سنگی اینجانب را مورد لطف و عنایت قرار دادند. چند روز بعد هم رونوشت نامه ای از ایشان که برای دوستی مشترک نوشته و در آن کتباً مرا مورد مرحمت قرار داده بودند واصل گردید. نظر به این که من با همه ی ارادتی که به ایشان و اشعارشان از دور داشتم متأسفانه هنوز از نزدیک تا آن روز به زیارت شان نایل نشده بودم مراتب لطف ایشان را با شاعر همشهری شان جناب آقای باقرزاده (بقا) در میان گذاشتم و آدرس ایشان را سؤال کردم تا کتباً از ایشان تشکّر کنم و با وصول آدرس ایشان و ایام ارسال تبریکات عید نوروز برای ایشان غزلی و شعری به شرح زیر در دو نوبت ارسال شد.
اوستاد عزیز من صهبا
ای که شعرت چو درّ شهوار است
شهره ای در لطیفه گفتن و طنز
نخبه پردازیت همه کار است
تو یکی طوطی شکر خایی
دائماً شکّرت به منقار است
شهره ای در جهان شعر و تو را
لله الحمد ارج و مقدار است
لطف کردی که یاد من کردی
آن که بیرون ز دور پرگار است
گر چه او هم لطیفه پردازست
لیک شغلش خلاف این کار است
کار او استتار شعر خود است
این دگر اقتضای بازار است
با (بقا) دوش بحث می کردم
گفت (صهبا) به هزل معمار است
از برایش لطیفه ای بفرست
یا از آن شعرها کز اسرار است
زین سبب من جسارتی کردم
که به جرم نکرده اقرار است
تو بخوان و بکن قیاس و ببین
«دست بالای دست بسیار است»
صهبای صهبا
عید نوروز است و طرف جوی و صحرا خوش تر است
در کنار ماهرویی سرو بالا خوش تر است
از همه نوع خوراکی ها و عیش و نوش ها
باده ای با ساده ای امروز ما را خوش تر است
کوه و دشت و سبزه و صحرا بسی زیبا بود
روی مشکین موی عنبر بوی زیبا خوش تر است
وه چه می گویم که این ایّام با این گیرودار
وضع ناجور است و کنج خانه تنها خوش تر است
از برای این که این دنیا دگرگون گشته است
گوشه گیری از تمام خلق دنیا خوش تر است
با طبیعت جنگ کردن کار نادانان بود
گردش این چرخ گردون را تماشا خوش تر است
بی می ار امروز من با تلخکامی بگذرد
در دلم امید آن باشد که فردا خوش تر است
گر (جلالی) باده چون اکسیر کم باشد چه غم
مست از صهبای ابراهیم صهبا خوش تر است
در پاسخ آقای صهبا ضمن اظهار این مطلب که ایشان به واسطه ی رحلت دخترشان عزادار بوده و عیدی ندارند بیتی چند به شرح زیر ارسال داشتند.
ای (جلالی) با تو در یزد فرح زا خوش تر است
یا که در تهران کنار یار زیبا خوش تر است
محضر (کرباسی) و (رامین) بود پر شور و حال
گر که باشند این دو هم یک چند با ما خوش تر است
گر (بقا) باقی بماند چند روزی پیش ما
هر کجا جمع اند یاران بی شک آن جا خوش تر است
گر چه صهبا را نباشد عید در سال جدید
لیک با یار موافق حال صهبا خوش تر است
بعد از آن یکی دو مرتبه در یکی از مراکز انتشاراتی کتاب موفّق به زیارتشان شده الطاف ایشان شامل حالم شد و یک مدّتی گذشت تا مدیر انتشارات یزدان ضمن خواندن دو بیتی از صهبا به عنوان پیام مرا متوجّه کرد که در ارسال نامه و گرفتن خبر از صهبا کوتاهی کرده ام ! که به عنوان عذرخواهی قطعه ی زیر برایشان ارسال شد.
اوستاد عزیز من صهبا
ای به هامون شعر قلّه ی قاف
ای چنان کوه در فضای ادب
دیگران همچو تپّه در اطراف
خواند (رامین) دو بیتی از آن دوست
بهر من همچو آب روشن و صاف
گفته ای از چه شعر نفرستاد
بهرم از یزد شاعر حرّاف
زیره ی کرمان نمی فرستد کس
که بود کار ناصواب و خلاف
تا چو سوهان آن قمی نشود (۱)
شد ز ارسال شعر استنکاف
ورنه مکتوب من بود منظوم
در همه حال و در همه اهداف
چون (جلالی) بدیهه گوی کم است
خود تو نقّاد باش و هم صرّاف
(۱)اشاره به لطیفه ایست که مرحوم فرات برای شاعری که همه هفته از قم به تهران می آمده و در جلسه ی انجمن ادبی شرکت و اشعاری می خوانده که فرات را خوش نمی آمده و روزی به او گفته است: شما همه هفته از قم برای اعضاء انجمن سوهان روح می آورید یک بار هم به جای شعر سوهان قم با خود بیاورید.
