Menu

ساقی نامه

با شوق درون به نظم ساقی نامه

هشتاد و دو بیت شد برون از خامه

 

یا ربّ به نفوس اهل توفیق بده

امکان عمل بگیر از خودکامه

 

**

 

دریغا که از گردش روزگار

شده روز ما تیره چون شام تار

 

نه ساز و نه ضربی نه باغ و نه گُل

نه ساقی نه ساغر نه مینا نه مُل

 

شده چیره بر جان و تن رنج و درد

سر از رنج گرم و دل از درد سرد

 

کجایند در روز غم دوستان

که بی دوست باشد خزان بوستان

 

کجایند یاران یک رنگ ما

رفیقان یک رنگ و هم سنگِ ما

 

که آیند و با خود سرور آورند

زدایند غم را و سور آورند

 

به آواز و سازی دلی وا کنند

به پیمانه ای دست بالا کنند

 

شود جمع ما جمع و با یکدیگر

نشینیم با مطرب و شور و شر

 

در آن شور و شر من دگرگون شوم

شوم مست و چون باده گلگون شوم

 

به می زنده سازم دل مُرده را

نشاطی دهم جان آزرده را

 

کجا رفت آن ساقی بزم شب

چه شد رقص موزون و آن تاب و تب

 

لب لعل و چاک گریبان باز

تن گرم و آن خنده ی دلنواز

 

شراب و می ارغوانی کجاست

کجا رفت و آن یار جانی کجاست

 

که با نغمه ی گرم آن ساز او

بزیر و بم ساز آواز او

 

ببوسیم آن لعل و جام شراب

به همراهی چنگ و بانگ رباب

 

چه شد آن شکر خند و آن روی باز

خرامیدن نرم آن سرو ناز

 

رفیقان چه ظنّ و گمان می کنند

که روی خود از ما نهان می کنند

 

تو ای پیک دم سرد باد خزان

پیام دلم را به یاران رسان

 

بگو من در این خانه تنها ستم

برای شما خانه آراستم

 

بیایید ای جان به قربانتان

بود گوش جانم به فرمانتان

 

بیایید تا سور بر پا کنیم

به مستی بسی شور و غوغا کنیم

 

بگرییم و با گریه های های

به هر گوشه اُفتیم هر یک ز پای

 

بیایید و با خویش آن ماه را

بیارید آن یار دلخواه را

 

بیارید آن نازک اندام شوخ

به همراه خود آن دلارام شوخ

 

بگویید از من اگر ناز کرد

دلم در هوای تو پروازکرد

 

بیا در کنارم فدایت شوم

به قربان آن خاکِ پایت شوم

 

بیا ای گل باغ امید من

به من تاب ای ماه و خورشید من

 

تو نیلوفری باز و دم ساز شو

به چشم پر از اشک من باز شو

 

به دنیا مکن تکیه و اعتماد

که خواهد دهد خاک ما را به باد

 

جوانی و فرصت غنیمت شمار

که غفلت پشیمانی آرد به بار

 

به من مهربان باش ای سنگ دل

مبُر از من ای یار پیمان گُسل

 

بیایید یاران که با شور و شوق

بخوانیم شعر از سرِ وجد و ذوق

 

بیایید با آن بت دلنواز

به همراه آن مطرب کارساز

 

چه بهتر که با پرده سازها

هم از پرده افتد برون رازها

 

که دانند مردم که من عاشقم

بر آن ماه از جان و تن عاشقم

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *