گر دیده ام
گِرد جهان و هر چه در او بود دیده ام
دیدم قمارخانه گِردی و گِردِ آن
هر ساختار بود مه آلود دیده ام
**
این یک مرا
بهتر بگویمت:
تنها یکی مرا به تحیّر کشانده است
کُنج قمارخانه به حیرت نشانده است
**
در این قمارخانه هزاران هزار تن
خوشحال همچو من
با گردش ورق
می باختند و حرص خوران غرقِ در عَرَق
هر لحظه سازِ مُردَنِ خود می نواختند
**
گفتم مگر که باز شناسم به پرس و جو
در شهر و کو به کو
مِلکِ قمارخانه ز ابواب جمع کیست؟
کس دیده مالکش را،
پیداست یا که نیست
**
گفتند هست
تنهای یکی است
امّا کسی هنوز ندیده است روی او
بسیار چون تویی
هستند روز و شب همه در جستجوی او
تنها یکی است مالک اصلی و ناشناس
وین خلق ناسپاس
در بدو امر،
پول قمار از خود او وام می کنند
آنگه به زور حیله و تزویر و استتار
او را گمان برند که در گردش قمار
خواهند بُرد یا که ورا خام می کنند
**
گفتم برنده ای شده پیدا؟ اگر شده است
او را توان شناخت؟
گفتند:
آن ها که باختند اگر بَعدِ چند دست
آرام گوشه ای بنشینند و بعد باخت
با حالت نیاز
او را صلا دهند که تسلیم و بنده اند
او وعده داده است که آن ها بَرنده اند!
**
نشناختن که کیست؟
تنها یکی مرا به تحیّر کشانده است
تنها یکی!!
یزد ۱۳۶۹/۳/۹
