Menu

آی آدم ها! – ای آدمیان

آی-آدم-ها!---ای-آدمیان

 آی آدم ها! – اِی آدمیان (۱)

 

(نیما)

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آب دارد می سپارد جان

 

(جلالی)

اِی آدمیان که شاد و خندان

بنشسته به ساحلید شادان

افتاده یکی در آب و دارد

در بستر موج می دهد جان

 

(نیما)

یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند

روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید

 

(جلالی)

افتاده یکی در آب و دارد

بر سینه ی موج می زند مشت

امواج سیاه سرد و سنگین

دائم خوردش به روی و بر پشت

 

(نیما)

آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن

آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید

که گرفتستید! دست ناتوانی را

تا توانایی بهتر را پدید آرید

 

(جلالی)

ای آدمیان که شاد و مستید

از فتح خود و شکست دشمن

گویید که دست ناتوان را

از بهر توان گرفته ام من

 

(نیما)

آن زمان که تنگ می بندید

بر کمرهاتان کمربند

در چه هنگامی بگویم من

یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان

 

(جلالی)

آن لحظه که بر کمربند

بندید و یا زمان دیگر

یک نفر در آب می کند جان

موجش گذراند آب از سر

 

(نیما)

آی آدم ها که بر ساحل بساط دل گشا دارید

نان به سفره جامه تان بر تن

یک نفر در آب می خواند شما را

 

(جلالی)

اِی آدمیان که روی ساحل

دارید بساط دل گشایی

نان در بر و جامه تان برِاندام

خواهد کمک از شما صدایی

 

(نیما)

موج سنگین را به دست خسته می کوبد

باز می دارد دهانِ با چشمِ از وحشت دریده

سایه هاتان را ز راه دور دیده

 

(جلالی)

هِی مشت زند به فرق امواج

چشم و دهنش ز هول باز است

او دیده سیاهی شما را

از دور اگر چه ره دراز است

 

(نیما)

آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون

می کند زین آب ها بیرون

گاه سر گه پا

 

(جلالی)

بلعیده ز بس که آب ها را

بی تابی او شده ست افزون

گاهی سر و گاه پای خود را

از آب سیاه کرده بیرون

 

(نیما)

آی آدم ها

او ز راه دور این کهنه جهان را باز می یابد

می زند فریاد و امید کمک دارد

 

(جلالی)

ای آدمیان، میان دریا

او را نظری بر این جهانست

فریاد زند مدام و او را

امید کمک از این و آنست

 

(نیما)

آی آدم ها که روی ساحل آرام در کار تماشائید

موج می کوبد به روی ساحل خاموش

 

(جلالی)

ای آدمیان که روی ساحل

آرام به حال سیر و گشتید

امواج زنند سر به ساحل

جایی که شما در آن نشستید

 

(نیما)

پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده بس مدهوش

می رود نعره زنان

 

(جلالی)

آن گاه شوند پخش و خاموش

چون مست که اوفتد بی کجا

هر موج دوباره پای گیرد

با نعره رود به سوی دریا

 

(نیما)

وین بانک باز از دور می آید:

آی آدم ها

و صدای باد هر دم دل گزاتر – در صدای باد بانکِ او رهاتر

 

(جلالی)

وین بانک دوباره آید از دور

اِی آدمیان! ولی رساتر

همراه صدای باد دریا

هر لحظه شود صدا رهاتر

 

(نیما)

از میان آب های دور و نزدیک

باز در گوش این نداها

آی آدم ها – آی آدم ها

 

(جلالی)

از جانب آب دور و نزدیک

آید سخنی به گوش یاران

اِی آدمیان کمک به مغروق

ای آدمیان کمک به انسان

 

(۱)آدم اسم خاص است بنابراین آی آدم ها غلط است به همین سبب عنوان شعر از طرف اینجانب ای آدمیان انتخاب شد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *