Menu

قوم مغول

قوم-مغول

در آسیای مرکزی بر روی نقشه جغرافیایی ناحیه وسیعی میان سرزمین چین و ایران قرار دارد که از مشرق به منچوری و دیوار چین و از مغرب به دریای خزر و از شمال به سیبری و از جنوب به جبال همیالیا محدود می شود. این ناحیه، از کوه و دشت و اکثرا از صحرا تشکیل شده و مردمی چادرنشین داشته است. در این محدوده وسیع و در ناحیه دشت ها و بیابان ها و ریگزارهای بی آب و علف آن دشت مغولستان وجود دارد که طوایف ترک و مغول در آن می زیسته اند. ترک ها و مغول ها خود از طوایف و قبیله های زیادی تشکیل شده بودند که معروف ترین آن ها قبیله تاتار و ترکان قراختائی بودند. قبیله تاتار وحشی و خوراکشان سگ و موش و لباسشان پوست سگ و موش بود. این قبیله پس از ظهور چنگیز بنام مغول مشهور شدند. چنگیز پس از آنکه طوایف ترک و تاتار را متحد ساخت و به قدرت قابل اعتنایی مبدل شد، شروع به دست اندازی به کشورهای متمدّن اطراف خود یعنی چین و ایران کرد.

 

صحبت از زمانی است که در ایران خوارزمشاهیان حکومت می کردند.کمی به عقب برگردیم، ترکان قراختائی در سال پانصد و سی و شش هجری سلطان سنجر را شکست داده به تمام ماوراءالنهر مسلط شدند. پادشاهان این سلسله قراختائیان به لقب گورخان مشهور بودند و اَتسِز خوارزمشاه سالی سی هزار دینار به گورخان باج می داد که از شرّ هجوم و حمله آن ها در امان باشد. وقتی سلطان محمّد خوارزمشاه به قدرت رسید و بخارا و سمرقند و غزنین را مسخّر کرد از دادن باج سالیانه سرباز زد و سه بار با گورخان جنگید. سلطان محمد خوارزمشاه با خلیفه وقت اسلام هم میانه خوبی نداشت و مایل بود که آن ها را تضعیف و ایران را از زیر سلطه آن ها رهایی بخشد چه او به مدارکی دست یافته بود که خلفاء بغداد غوریان و قراختائیان را بر علیه او به تحریک وا می دارند لذا نام خلیفه را در خطبه ها برداشت و یکی از سادات ترمذی را خلیفه خواند و در سال ۶۱۴ لشکر به بغداد کشید ولی در سرمای زمستان همدان لشکر او در میان راه به تحلیل رفته ناگزیر به خراسان برگشت. او در زمان حکومت خود اشتباهات و بی سیاستی های زیادی را مرتکب شد از جمله زمام امور حکومت خود را به طوایف ترکان منسوب به مادر خود ترکان خاتون سپرد و بتدریج خود آلت دست آن ها شد. از کارهای زشت دیگر او قتل شیخ مجدالدّین بغدادی عارف شهیر زمان خود بود که از شاگردان شیخ نجمّ الدّین کبری مؤسس سلسله کبراویه و صاحب نفوذ فراوانی بود و این امر مردم را از سلطان متنفّر کرد و از همه بدتر قتل بازرگانان قوم مغول و سفیر و واسطه تجارتی چنگیز بود.

 

توضیح آن که برادرزاده همسر سلطان محمد خوارزمشاه به طمع تصاحب اموال تجاری که به موجب قرارداد و تعهد رسمی بین خوارزمشاه و چنگیز به شهر فاریاب وارد شده بود، آن ها را در نزد شاه جاسوس قلمداد کرده حکم قتل آن ها را گرفته به قتل رسانید و اموال آن ها را تصاحب کرده بتدریج به مردم فروخت. پس از آگاهی چنگیز و تقاضای تحویل قاتل بازرگانان، بار دیگر سلطان مرتکب اشتباه بزرگتری شده فرستاده چنگیز را نیز به قتل رسانید و این حرکت سفیهانه او سبب اصلی هجوم سیل مغول به طرف ایران و ممالک اسلامی و کشتارهای دسته جمعی و فاجعه ملی شد.

 

ما ایرانیان در طول تاریخ خود دو مرتبه مرتکب چنین خبطی شده و در هر دو مرتبه کشورمان دستخوش تاراج و کشتار گشته است و از عجایب و شگفتی های روزگار این که قوم اول را ایرانیان به شیر شتر خوردن و سوسمار و قوم دوم را به گوشت سگ و موش خوردن می شناختند که در اصل هم چنین بود اما سوء سیاست و بی ادبی و دست کم گرفتن قدرت رقیب در هر دو مرتبه سبب فاجعه ملی شد، گوئیا سلاطین و حکام مغرور، به معنای عبارت: دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد اعتنایی نداشتند.

 

اجمالاً چنگیز با لشکری حدود دویست هزار نفر به ماوراءالنهر حمله کرد و شهرها و آبادی ها را یکی پس از دیگری به تصرّف درآورد. در سال ۶۱۶ بخارا و در سال ۶۱۷ سمرقند و در سال ۶۱۸ نیشابور و در سال ۶۱۹ به تعقیب لشکریان سلطان جلال الدین فرزند سلطان محمد خوارزمشاه پرداخته و آبادی های زیادی را متصرّف شد. بالاخره در سال ۶۲۰ پسر خود جوجی را به دشت قبچان فرا خواند و خود در ۶۲۱ به اردوگاه خاندان اصلی خود برگشت و در رمضان سال ۶۲۴ در سن هفتاد و دو سالگی درگذشت در حالی که شش ماه قبل از مرگش پسر ارشد او جوجی در دشت قبچاق جان سپرده بود.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *