Menu

فرمانروایان خاندان اینجو درفارس

فرمانروایان-خاندان-اینجو-درفارس

سلطان محمّد خدابنده که از نوادگان چنگیز مغول بود. در سال ۷۱۶ یعنی دو سال قبل از تولد حافظ پس از سی و شش سال، زندگانی را وداع گفت و پسرش سلطان ابوسعید بهادرخان جانشین او گردید. نام اشخاصی که به دستور سلطان ابوسعید والی فارس شدند به شرح زیر است:

 

۱-در سال ۷۱۶ کلیه امور فارس به ملک عزّالدّین عبدالعزیز واگذار شد و از طرف او برادران و اشخاص دیگری به نقاط مختلف سرزمین فارس گمارده شدند.

۲-در سال ۷۱۹ کلیه امور فارس به خداوندزاده گردوجین دختر اتابک ابش و دختر گردوجین از نواده چنگیز که مادرش دختر اتابک ابوبکر سعدبن زنگی بود واگذار شد و حافظ در این زمان متولد گردید.

۳-در سال ۷۲۰ امور فارس به ملک طغای تفویض گردید.

۴-در سال ۷۲۲، بار دیگر حکومت به ملک عزالدین عبدالعزیز پسر ملک الاسلام مرجوع شد.

۵-در سال ۷۲۵ حکومت فارس و کرمان و اصفهان به امیر تالش بن حسن بن امیر چوپان سلدوز عنایت گردید و او ملک شرف الدین شاه محمود را والی فارس نمود. این شخص با کمک پسران لایق خود کاملاً بر اوضاع فارس مسلّط گردید. از میان چهار فرزند او امیر جمال الدین ابواسحاق در شیراز صاحب قدرت شد.

۶-در سال ۷۳۴ ملک شرف الدین شاه محمود بنا به دستور ابوسعید بهادرخان از شیراز به اردوی شاهی منتقل شد.

۷-در سال ۷۳۵ حکومت فارس بر امیر مسافر ایناق مسلّم گردید و در زمان او مجادلات و کشمکشهایی بین او و ملک شرف الدین شاه محمود واقع که به حبس شاه محمود منجر گردید.

۸-در سال ۷۳۶ خبر درگذشت سلطان ابوسعید بهادرخان در شیراز منتشر شد و ارپاخان از نوادگان چنگیز جانشین او گردید. این شخص گردنکشان را یکی پس از دیگری بکشت از جمله ملک شرف الدین شاه محمود در تبریز به دست او کشته شد و پسران او از تبریز فراری شدند و امیر شیخ ابواسحاق فرزند چهارم او به دیاربکر گریخت. هنوز زمانی نگذشته بود که اطرافیان بر ارپاخان شوریدند و موسی خان از نوادگان هلاکوخان را به جای او نشاندند. موسی خان نیز در سال ۷۳۷ در جنگ آذربایجان اسیر و به دست سلطان محمد به قتل رسید. حافظ در این زمان هجده ساله بود. سلطان محمد خان نیز به نوبه خود در جنگ با امیر شیخ حسن کوچک کشته شد.

۹-در سال ۷۳۹ امیر شیخ حسن کوچک به تبریز وارد شد و با کمک شانزده نفر از خاندان چوپانی و به سبب نبودن مرد لایقی از خاندان هلاکو به ناچار بیوه امیر چوپانی که خواهر سلطان ابوسعید بود را انتخاب و به نام او خطبه خواندند و بدین طریق آذربایجان و اران تحت اقتدار شیخ حسن کوچک درآمد اما در سایر بلاد ایران کشت و کشتار ادامه داشت چندان که مردم به سلاطین مغول رحمت می فرستادند! از جمله عراق عجم در دست امیر شیخ حسن بزرگ ایلکانی بود. بغداد و عراق عرب زیر فرمان قراجری و فارس مطیع خاندان اینجو و یزد در دست امیر مبارزالدین محمد مظفر و خراسان و هرات در دست آل کرت بود.

۱۰-در سال ۷۴۰ هجری، دو شیخ حسن با هم به نبرد برخاستند و در نتیجه شیخ حسن کوچک فاتح شد و شیخ حسن بزرگ به بغداد رفته پس از یک سلسله اقدامات، حکومت آل جلایر را بنیان نهاد. شیخ حسن کوچک هم که آذربایجان را تحت اقتدار خود داشت پسر عموی خود امیر پیرحسین فرزند امیر محمود شاه را در سال ۷۴۰ مأمور حکومت فارس کرد. این مرد بسیار خبیث و ظالم بود و در فارس ملک شمس الدین محمد اینجو را بکشت و در اثر شورش مردم از شیراز فرار کرده به اردوی پسر عموی خود ملحق و در سال ۷۴۱، بار دیگر با نیروی تازه نفسی که شیخ حسن کوچک به او سپرده بود روانه شیراز و یزد و کرمان شد. امیر مبارزالدین محمد نیز از یزد به طرف شیراز حرکت و به استقبال امیر پیرحسین شتافت و پس از پنجاه روز محاصره طرفین با هم وارد شیراز شدند و امیر پیرحسین دو سال در شیراز حکومت کرد.

۱۱-در سال ۷۴۲، امیر پیرحسین حکومت کرمان و یزد را به امیر مبارزالدین سپرد و حکومت اصفهان را به شیخ ابواسحاق اینجو برادر مسعود شاه تفویض کرد تا بدینوسیله خاندان اینجو را از خود راضی نگهدارد و برای امیر مبارزالدین محمد نیز رقیبی تراشیده باشد اما امیر شیخ ابواسحاق از امیر پیرحسین راضی نبود و قصد تصرّف شیراز را کرد و در مصافی که بین دو سپاه ایجاد شد لشکریان امیر پیرحسین به شیخ ابواسحاق پیوستند و او به ناچار نزد پسر عموی خود شیخ حسن کوچک بازگشت و دیری نگذشت که به دست او مسموم و معدوم شد.

۱۲-در سال ۷۴۳ یعنی زمانی که حافظ پا به سن بیست و پنج سالگی می گذاشت امیر شیخ ابواسحاق اینجو شیراز را به تصرف خود درآورده خطبه و سکه به نام خود کرد. از این تاریخ با رقیبی زورمند که همان امیر مبارزالدین محمد مظفر باشد روبرو شد و چنانکه بعداً گفته خواهد شد به دست رقیب خود کشته شد. هم در این سال برادر بزرگتر شیخ ابواسحاق به دست یاغی باستی کشته شد.

اینک حافظ شیرین سخن بیست و پنج ساله است. او در بیست و چهار سالگی شعری برای جلال الدین مسعود شاه اینجو برادر شاه شیخ ابواسحاق سروده که در دست است. در آن زمان به هنگام جنگ و مبارزه، رؤساء قلدر در هر ناحیه دست به مصادره اسب و قاطر توده مردم زده برای لشکر خود مرکب تهیه می دیدند. یکی از کسان شاه جلال الدین مسعود استر حافظ را مصادره می کند و حافظ جوان شعری به رسم مطایبه خطاب به شاه جلال الدین مسعود که از طرف برادر خود فرمانفرمای شیراز بوده است چنین می سراید:

 

خسروا دادگرا شیردلا بحر کفا

ای جلال تو به انواع هنر ارزانی

تا آنجا که:

دوش در خواب چنان دیدم خیالم که سحر

گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی

بسته بر آخور او استر من جو می خورد

توبره افشاند، به من گفت: مرا می دانی؟

هیچ تعبیر نمی دانمش این خواب که چیست

تو بفرمای که در فهم نداری ثانی

 

این شعر احتمالاً از اولین اشعار شاعر جوان ما یعنی حافظ شیرین سخن است که به دست ما رسیده و در آن روحیه شجاعت و احقاق حق، در عین کمال محافظه کاری شاعر مشهود و نیز مؤیّد چیره دستی این شاعر در انسجام این قطعه با صنایع ایهام و استعاره است.

خوانندگان محترم تا بدین جا با مطالعه وقایع زمان کودکی حافظ و آشوبها و کشت و کشتارهایی که در برابر چشم حافظ اتفاق افتاده و پس از آن نیز خواهد افتاد، می توانند به خوبی پی به چگونگی محیطی ببرند که یک شاعر بزرگ در آن در حال رشد و پرورش بوده است.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *