Menu

غزل شماره ۸

08

۱- ساقیا برخیز و در ده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
۲- ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ارزق فام را
۳- گر چه بد نامیست نزد عاقلان
ما نمی خواهیم ننگ و نام را
۴- باده درده چند ازین باد غرور
خاک بر سر نفس نا فرجام را
۵- دود آه سینه ی نالان من
سوخت این افسردگان خام را
۶- محرم راز دل شیدای خود
کس نمی بینم ز خاص و عام را
۷- با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یکباره برد آرام را
۸- ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
۹- صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را

 

معانی لغات غزل (۸)

 

دَردِه: عطا کن، پذیرایی کن.

ساغر: قدح.

دلق: خِرقه، جامه یی که صوفیان روی همه لباسها می پوشیدند.

دلق ازرق فام: خرقه کبود رنگ، و اگر دلق وصله دار بوده به آن دلق مرقّع و اگر رنگارنگ بوده به آن دلق ملمّع می گفتند، دلق ازرق فام یا خرقه کبودرنگ را صوفیان مبتدی بر تن می کردند.

ننگ و نام: جمعاً به معنای شهرت و آبروست.

باد غرور: باد نخوت و تکبّر در سر داشتن.

نافرجام: بد عاقبت، بد فرجام.

افسردگان خام: پژمردگان نارَس (استعاره) دلق پوشان بی خبر از مراحل عشق.

 

معانی ابیات غزل (۸)

 

(۱)

۱-ای ساقی برخیز و جام می را به گردش درآور و با این کار خود خاک بر سَرِ غم ایّام کن.

۲-ای ساقی به ما باده بده تا خاک فراموشی بر سر اندوه و غم ما ریخته و آن را به دست فراموشی بسپاری.

(۲)پیاله به دستم ده تا مست کنم و این خرقه کبودرنگ را از سر به درآورده به دور اندازم …

(۳)… هر چند این کار ناشایستی است اما ما دیگر در قید و بند آبرو نیستیم.

(۴)می بده! تا کی باد غرور و کبر در سر داشتن؟ ای خاک بر سر این نفس بدفرجام باد.

(۵)گرمی آه سینه نالان و خروشان من، خرقه پوشان بی خبر را سوزانده است.

(۶)از خاص و عام کسی را محرم راز دل دیوانه خود نمی بینم …

(۷): (و)تنها دل من به یاد دلارامی خوش است که آرام و قرار را از دلم به یکباره ربوده است.

(۸)هر کس آن سرو سیم اندام را دیده باشد دیگر به سرو چمن اعتنایی ندارد.

(۹)ای حافظ! روز و شب با سختی ها و ناملایمات بساز، آخر روزی به کام دل خودخواهی رسید.

 

شرح ابیات غزل (۸)

 

وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر غزل: رمل مسدّس محذوف

 

*

 

از مفاد ابیات این غزل برمی آید که در زمان شاه شجاع و در اوج گرفتاری و ناکامی حاصله از مبارزه با حاسدان قشری سروده شده است. احتمالاً حافظ غزل خواجو کرمانی با مطلع:

ساقیا وقت صبوح آمد بیاور جام را

می پرستانیم در ده باده گلفام را

در خاطر و بدان عنایت داشته است.

و در بیت مقطع تلمیح است به آیه ۱۵۳ سوره بقره و آیه ۲۵ سوره چهارم و حدیث: الصَّبر مِفتاحُ الفَرَج.

 
***
 
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *