Menu

شمس در بند شکم نیست

شمس در بند شکم نبوده و به قوت لایموتی قناعت می کرده است. او در کودکی هم به غذا بی اعتنا بود.
این خصلت به ظاهر کم اهمّیت جلوه می کند لیکن در واقع کلید شناسایی مردان متفکّر و بزرگ است. آن ها می دانند که برای خوردن آفریده نشده اند و خوردن غذا عاملی است تا زنده بمانند و بیندیشند که چه کسی هستند؟
افلاکی می نویسد: (در نوبت اوّل چون … شمس الدّین به قونیه رسید … بر سر راه …. سه دَرَمِ سلطانی یافت! آن زمان صد و بیست پول بدر می بود و یک تا گِردَهِ نان سفید و لطیف به پولی می دادند، هر شبی از یک گِره نیمی را خوردی و نیم دیگر به مسکینی دادی) (افلاکی ۲۳/۴)
همو در جای دیگر گوید:
( گویند در سالی، دیناری خرج او بود) (افلاکی۲۵/۴)
ملاحظه می شود که او به حداقل قوت لایموت قناعت می کرده است. شمس با آن که درآمدی نداشته هرگز به فکر این نبوده است که در جایی برای خود ممّرا عاشیه یی دست و پا کند تا به اصطلاح خیالش از جانب هزینه معاش راحت گردد.
و این، عزّت نفس و بزرگی او را می رساند.
سپهسالار می نویسد:
… گاه گاه شلوار بند (بند شلوار) بافتی و معیشت از آن جا فرمودی. (به نقل از سپهسالار خط سوم، صفحه ی ۱۲۳)
درباره عزّت نفس شمس و این که این بزرگ مرد از شهرت که آفت شخصیّت است پیوسته گریزان بوده است، سپهسالار و افلاکی هر دو مطلبی را نقل می کنند که گویای واقعی روحیه این عارف تواند بود.
سپهسالار گوید:
نقل است که یک نوبت (شمس) مدّت یک سال در … دمشق، اقامت فرمود. در هفته یی، کمابیش، یک نوبت از حجره، بیرون آمدی، و در دکّان رواسی (کلّه پاچه فروشی) رفتی و (دو پول) داده از آب سر (کلّه) بی چربی خریدی و تناول فرمودی و تا مدّت یک هفته بدان، قناعت کردی.
تا مدّت یک سال برین وجه، معامله فرمود. طبّاخ چون مدّت ها برین سیاق دید، دانست که ایشان از اهل ریاضت اند. و این زحمت به اختیار خود، قبول کرده اند. و نوبتی دیگر، چون حاضر آمدند، طبّاخ، کاسه یی پُر ترید و چربش کرد و دو نان پاکیزه به خدمتشان نهاد.
حضرت ایشان را معلوم گشت که بر معامله ایشان وقوف یافته اند، فی الحال، کاسه را به بهانه آن که دست می شویم، فرو نهاده بیرون رفت و … از شهر رفت (خط سوم به نقل از سپهسالار ۴-۱۲۳ و به تلخیص افلاکی ۲۵/۴)

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *