Menu

غزل شماره ۱

1

فدایِ دستت ای ساقی اَدِرکأساً وَ ناوِلها
که آسان سازد آن عشقی که کرد ایجاد مشکِل ها
به شوقِ خانهِ خالی ز صاحب خانه، مشتاقان
چو ره گم کرده ها بیهوده می پویند منزل ها
به معیارِ کلام و دست خطِّ مانده، روشن شد
که از نابِخردان درمانده تر باشند عاقل ها
گریزان بود عیسی سویِ کوه از احمقان، حالی
بیاید بِنگَرد چون خون کنند این قوم در دل ها
به جای طُعمه، گر قلّاب را می دید آن ماهی
به یادِ آب کی می داد جان بر خاکِ ساحل ها
ثباتِ رأی آن هم بر موازینِ غلط سازد
چو سروِ باغ صاحب رأیِ خر را پای در گِل ها
«جلالی» این جماعت عاقلانی را که من دیدم
بشو غافل ز عاقل ها چون عاقِل ها زِ غافل ها
 

 

غزل

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *