Menu

غزل شماره ۹

9

۱- بِنِگَر دیدهِ آن یارِ سیه مژگان را
تا که عیناً نگری جایگهِ شیطان را
۲- کیست تا از منِ سرگشتهِ حیران پرسد
دَر دِلِ بحر ندیدی تو مگر طوفان را
۳- دوختی دیده به خورشیدی و از خیره سری
کور کردی ز چه آن دیده ی سرگردان را
۴- باز، برگویِ رُخ، آن ماه کشیده ست به ناز
از سَرِ زلفِ درازِ سیَهَش چوگان را
۵- دُزدِ دل را زده با گیرهِ گیسو بَر دست
دستبند و نکند باز دَرِ زندان را
۶- چون که در دست نسیم است مَهارِ زلفش
دیگر آن طوق به گردن، نَبرَد فرمان را
۷- می شکست آنکه به یک عشوه سرِ زلف به ناز
حالیا بین که چسان می شکند پیمان را
۸- عاشقانش به دَرِ خانه به بالا نگرند
آن صنم، عرشِ برین کرده مگر ایوان را
۹- فصلی از دفتر حُسنِ تو نخواندیم مکن
محو با دادنِ آرایشِ رخ، عنوان را
۱۰- به حقارت به سراپای «جلالی» منگر
تهمت بی سروپایی نسزد رندان را
 

غزل

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *