| ۱- |
برای زنده دِلان دل مُصیبت است و بلاست |
|
چرا که هر گُلِ زیبا که دید خواهد خواست |
|
|
| ۲- |
هزار مرتبه گفتم به دل، که هر جایی |
|
مباش و پیروی از دیدگان مکن که خطاست |
|
|
| ۳- |
نکرد گوش و گرفتار گشت و عاشق شد |
|
بگو چه کار کنم با وِی؟ آخر این دلِ ماست |
|
|
| ۴- |
فدایِ پنجهِ مشّاطه ای شوم که بداد |
|
شکنج و چین به سَرِ زلفِ یار و خوش آراست |
|
|
| ۵- |
صدا به گوشِ وی از کثرتِ هواداران |
|
نمی رسد به سرِ کویِ او زِ بَس غوغاست |
|
|
| ۶- |
دگر به گوشه ایوان نمی توانش دید |
|
ندانم آن که در این خانه بود، حال کجاست |
|
|
| ۷- |
خدایِ من! نکند بشنود رقیب و اگر |
|
شنید گُمشده یارم، بگوید او این جاست |
|
|
| ۸- |
به آن کسی که زِ کَف، داده یار خویش مَخَند |
|
که خون بگیرید اگر در فراقِ دوست رواست |
|
|
| ۹- |
به خاکِ مادرِ من بگذر ای صبا و بگوی |
|
دعایِ پیر شوی کرده بودی، این چه دعاست |
|
|
| ۱۰- |
بیا ببین که «جلالی» کنون ز دَردِ فراق |
|
شده ست پیر و زمین گیر و کار کارِ شماست |
|
 |