| ۱- |
چگونه شرح دهم آن چه را که بوده و هست |
|
که ساقی اَزَلَم کرده است واله و مست |
|
|
| ۲- |
هر آن چه بود و گذشت، این چنین مقدّر بود |
|
چنانچه هر چه که می آید و هر آن چه که هست |
|
|
| ۳- |
زمین چو خانه، خدا موجر است، لیک کنند |
|
کسان که بنده و مستأجرند دست به دست |
|
|
| ۴- |
نبود مالکِ آن آنکسی کز آن برخاست |
|
نگشت صاحبِ آن، اندر آن کسی که نشست |
|
|
| ۵- |
به منزلی که مسافر به رَه کند اِطراق |
|
مَبند دل که از این خانه رخت باید بست |
|
|
| ۶- |
جُز این هر آن چه کُنی در زمانه نیست دُرُست |
|
مخور فریب که خواهی خوری به دهر شکست |
|
|
| ۷- |
بکوش تا شوی آگاه و هر چه داناتر |
|
که تنبلی و خور و خواب کارِ نادان است |
|
|
| ۸- |
نبود سِرِّ مگو، آن چه را که کردم فاش |
|
که گفته بود به گوشم سروش، روزِ اَلَست |
|
|
| ۹- |
«جلالی» آن که چنین گفت، هیچ کُفر نگفت |
|
خداپرست بود گرچه هست باده پرست |
|
 |