Menu

غزل شماره ۲۶

26

۱- چگونه شرح دهم آن چه را که بوده و هست
که ساقی اَزَلَم کرده است واله و مست
۲- هر آن چه بود و گذشت، این چنین مقدّر بود
چنانچه هر چه که می آید و هر آن چه که هست
۳- زمین چو خانه، خدا موجر است، لیک کنند
کسان که بنده و مستأجرند دست به دست
۴- نبود مالکِ آن آنکسی کز آن برخاست
نگشت صاحبِ آن، اندر آن کسی که نشست
۵- به منزلی که مسافر به رَه کند اِطراق
مَبند دل که از این خانه رخت باید بست
۶- جُز این هر آن چه کُنی در زمانه نیست دُرُست
مخور فریب که خواهی خوری به دهر شکست
۷- بکوش تا شوی آگاه و هر چه داناتر
که تنبلی و خور و خواب کارِ نادان است
۸- نبود سِرِّ مگو، آن چه را که کردم فاش
که گفته بود به گوشم سروش، روزِ اَلَست
۹- «جلالی» آن که چنین گفت، هیچ کُفر نگفت
خداپرست بود گرچه هست باده پرست
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *