Menu

غزل شماره ۲۸

28

۱- دوش آن گُلِ خندان بود از بادهِ نِخوَت مست
پیمانه و پیمان را همچون دلِ من شکست
۲- پیمانه شکستن بود یک صحنه و دستاویز
بشکستش و پیمان را بُبرد و ز عهدش رَست
۳- در جمعِ رقیبان رفت چون از بَرِ من برخاست
بنگر ز کجا برخاست، بنگر به کجا بنشست
۴- بُگسَست ز من آخر، پیوست به بدخواهان
دیدی ز چه کس بگسست دیدی به کجا پیوست
۵- از عهد وفا داری وَز جور و جفا در او
آن را که بباید نیست آن را که نباید هست
۶- در دستِ «جلالی» نیست جز بادِ هوا، حالی
کَز دست شد آن دلبند، چون تیر که رفت از شَست
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *