Menu

غزل شماره ۳۰

30

۱- آن چیست که نامِ دِگَرش لعلِ مذاب است
سَر منشأ طُغیانگریِ دورِ شباب است
۲- هر چند همانندِ به گُل نیست به ظاهر
رنگِ گُلِ سُرخَست و به بو همچو گلاب است
۳- یک چند به سرداب شود مخفی و آن جا
در بَندِ سِفالش تن و از خِشت نِقاب است
۴- تا آن که تو بیزار زِ غَم گردی و در بزم
خندان لب و بیدار، چهل روز به خواب است
۵- همدستِ زُجاجی و به بَزم است سَرِ دست
هم صُحبتِ تار و دَف و چنگ است و رُباب است
۶- هر چند نسوزد دلش از بَهرِ کس امّا
سوزد ز برایِ دلِ او هر چه کباب است
۷- روشن بُوَدَش چشم و گَرَش سیر ببینی
چشمِ تو شود اَحوَل و در پیش سحاب است
۸- آتش بُوَدَش در دل و خاموش نشیند
در گیرد اگر، قَصدِ تو دَر وَصل شتاب است
۹- این را که چنین وصف نموده ست «جلالی»
نامِ دگرش گر که بجویید شراب است
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *