Menu

غزل شماره ۴۵

45

۱- اکنون که دلارام کنارِ من و رام است
اوضاع در آرامش و بر وفقِ مرام است
۲- چشمِ بدِ بدخواه، زِ مَن دور که امروز
دنیا و هر آن چیز در او هست به کام است
۳- نوشیدنِ می فرض بود حال و حلال است
غم خوردنِ بیهوده نه مکروه، حرام است
۴- آن خالِ سیاه و شِکَنِ زُلفش از اوّل
دل دید و ندانست وِرا دانه و دامست
۵- خوش حالم از این آمدنِ عید که دیگر
ماه رمضان طی شد و پایانِ صیام است
۶- سی روز گر از باده تُهی بود مرا جام
صد شکر که عید آمد و در جام مُدام است
۷- گر در پیِ دیدارِ هلالید، نگردید
در خانهِ من صورتِ آن ماهِ تمام است
۸- دانی که مرا هست کجا کعبهِ مقصود
آن جا که صُراحی و سبو، باده و جام است
۹- گر با، می و معشوق مَرا عمر سرآید
آن کس که بَرَد بهتر از آن بَهره کدامست
۱۰- آن شیخِ ریاکار، به فردایِ قیامت
بر دَرگه جاروکشِ میخانه، غُلامست
۱۱- یک دم منشین بی می و معشوق «جلالی»
این پند ز حافظ بود و حُسنِ خِتامست
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *