Menu

غزل شماره ۴۶

46

۱- به سویِ مسجد و میخانه هر که ره دانست
مُنافقانه ره و رسم خانقه دانست
۲- ز پیرِ میکده جُستم نظر از این سه طریق
یکی است گفت ره و آن دو را تبه دانست
۳- به خانقاه و به مسجد مرو، ز من بشنو
که پیرِ میکده، این هر دو را گُنَه دانست
۴- مسیر سیر و سلوک و مسیلِ جعلِ حدیث
چو بند و دام بُوَد هر دو را کُلَه دانست
۵- «بیا به میکده و چهره ارغوانی کن»
که پیرِ ما رُخِ آن هر دو را سیه دانست
۶- که فرقِ خانقه و مسجد او ز میخانه
سپید و روشن و چون ماهِ چارده دانست
۷- گدا و شاه بگفتا که هر دو یکسانند
گدایِ میکده را همچو پادِشَه دانست
۸- چگویمت که چِها گفت پیرِ روشن دل
بگفت هر چه از آن جا و جایگه دانست
۹- به خانقاه «جلالی» دوباره پا ننهد
«به کوی میکده هر سالکی که ره دانست»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *