Menu

غزل شماره ۴۸

48

۱- شادی و شکر که در طینتِ درویشانست
ناشی از معرفت و همّتِ درویشانست
۲- ظاهر و باطنِ این مَردُمِ خُرسند یکی ست
رنگِ هَم، صورت و هم سیرتِ درویشانست
۳- مایه ی شادی و شوق و شعف و شور و نشاط
همه اندر گِروِ صحبتِ درویشانست
۴- از ثَری تا به ثُریّا، ز ازل تا به ابد
فُرجه زندگی و فرصتِ درویشانست
۵- آتش و شعله زرتشت که در طور افتاد
همه از بارقه طلعتِ درویشانست
۶- حشمت و جاهِ مُفَصّل که سلیمان را بود
اثری مختصر از حشمتِ درویشانست
۷- شوکت و جاه و جلال و جبروتِ دارا
کم تر از سابقهِ شوکتِ درویشانست
۸- ای که بر رحمتِ حق، چشم طمع دوخته ای
مرحمت ها همه در رحمتِ درویشانست
۹- بِنِگَر منزلت و قدر که رضوان بهشت
حاضر خدمتِ در حضرتِ درویشانست
۱۰- شعله ی آتشِ نمرود و بزرگی لهیب
اثر کوچکی از غیرت درویشانست
۱۱- صاحبِ دولت اگر می طلبی اینانند
دولت ار هست و بُوَد دولتِ درویشانست
۱۲- شاد و دل گرم دلی باد که آن صاحب دل
روز و شب در صددِ خدمتِ درویشانست
۱۳- گفت حافظ سخنی نغز «جلالی» بشنو
«روضه ی خُلدِ بَرین خلوتِ درویشان است»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *