Menu

غزل شماره ۵۳

۱- نگاه، گاه بر آن قدِّ سروِ موزونست
گهی به نرگسِ مست و به لعلِ میگونست
۲- زِدور، دیدهِ درویشِ ما بُوَد خرسند
ز فیضِ دیدن و از بختِ خویش ممنونست
۳- ز دست داده دلانی که گیج و محرومند
گمان برند مُقَصِّر، سپهرِ گردونست
۴- گمان برند ندانند صاحبان جمال
که حال و روزِ پریشانِ عاشقان چونست
۵- منم کسی که برایِ کتابیِ بغلم
هزینه ام ز حساب و کتاب بیرونست
۶- به من که مستم و خاموش، عاقلان گویند
که حالِ مست، چو دیوانگان دگرگونست
۷- مرا به حالِ دلِ خویش واگذار ای دوست
ز وعظِ واعظِ بی مُتَعِظ دلم خونست
۸- به اوجِ عقل رسیده ست مستِ رندِ خموش
کسی که عاقلِ پُر مُدّعاست مجنونست
۹- نَه در خیالِ کلامِ سلیس و ذکرِ بلیغ
مدام ذهنِ «جلالی» به فکرِ مضمونست
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *