Menu

غزل شماره ۵۵

55

۱- آن که پیدایشِ این عالم و آدم با اوست
رامِشِ آدم و آرامشِ عالم با اوست
۲- این بدان، تیغِ طبیعت نه همی زخم زند
تیغِ جرّاحِ شریفی ست که مرهم با اوست
۳- طینَتِ نَحس به جایی نرساند کس را
فطرت ار پاک بُوَد، روحِ مُکرَّم با اوست
۴- دیو، دیوست به نیرنگ سلیمان نشود
چند روزی هم اگر حلقه خاتم با اوست
۵- مَحوِ زیباییِ گُل مُنحَصِراً بلبل بود
گل گمان بُرده که چون گوهر شبنم با اوست
۶- عارف آنست که دل شاد بود در همه حال
شادیِ شُکر چو دَر دِل نبُوَد غم با اوست
۷- در پیِ سود و زیان نیست «جلالی» زیرا
این دو با شادی و غم مُدغَم و دَرهَم با اوست
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *