Menu

غزل شماره ۶۱

61

۱- شهری که من در آنم و آن دلفریب هست
عاشق در آن زیاد و چو من بس غریب هست
۲- یک دلربا و این همه عاشق ز هر دیار!
سخت است کار من، که هزاران رقیب هست
۳- تا قسمتِ کدام شود این فرشته خوی
ز آن پس نه من یکی که بسی بی نصیب هست
۴- دردِ فراق چاره ندارد ولی اگر
دردِ دگر تراست دوا و طبیب هست
۵- دل داده وافِر است ولی دلنواز نیست
یک گل به شاخه نیست ولی عندلیب هست
۶- یک سر بلند شد زِ سِتَم بر صلیب و حال
بنگر چه بی شمار به گردن صلیب هست
۷- تنها در این میان نه «جلالی» ست ناشکیب
چون من شکست خورده و بس ناشکیب هست
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *