Menu

غزل شماره ۷۲

72

۱- پیشِ ما فاصله ی پیر و جوان این همه نیست
فرق بین سپر و تیر و کمان این همه نیست
۲- این غم و شادی ما، مُدغَمِ شادی و غم است
فرق شادی و غم و سود و زیان این همه نیست
۳- چشمِ باطن شود اَر باز و به ظاهر نگرد
بود و نابودی و پیدا و نهان این همه نیست
۴- گرمی و سردیِ محبوب، چنان صیف و شتا
یا چو تغییر بهاران و خزان، این همه نیست
۵- فُرجهِ زندگیِ تنگ، چه کوتاه و دراز
پیش پهنی و گُشادیِّ زمان این همه نیست
۶- گر دهی نقدِ بَر خوری از سروِ روان
ورنه تقدیم روان، دادنِ جان این همه نیست
۷- باغ و صحرا چو بهشت است بهاران، دریاب
پیشِ آن وعدهِ مشروطِ جِنان این همه نیست
۸- ما گدایانِ دَرِ میکده حالی داریم
پیش ما کَبکَبه ی پادشهان این همه نیست
۹- لب فرو بند «جلالی» که چه خوش حافظ گفت
«ظاهراً حاجت تقریر و بیان این همه نیست»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *