Menu

غزل شماره ۷۳

73

۱- در این زمانه به جز راه جبر راهی نیست
نخواهی آنچه، بُوَد، آن چه را بخواهی نیست
۲- زمین، جزیره دریای کاینات بود
از این جزیره به بیرون گریزگاهی نیست
۳- به پیشِ چشمِ خردمند، کوهِ ثروت و مال
معادل ثَمَنِ بِخسِ برگِ کاهی نیست
۴- هر آن چه را که طبیعت عمل کند بپذیر
که هیچ محکمه و داد و دادخواهی نیست
۵- سپاه ظلم مبین و سپاه عدل مجوی
طبیعت است و ورا لشکر و سپاهی نیست
۶- حدیثِ بختِ سیاه و سفید را بگذار
تصادف است و سپیدی نه و سیاهی نیست
۷- چو دَهر فاقدِ احساس و درکِ نیک و بد است
اثر پذیر، ز اشک و ز سوزِ آهی نیست
۸- هَدَر به باد مَدِه لحظه های عمرِ شریف
که نزدِ اهلِ خرد زین بَتَر گناهی نیست
۹- نصیحت این بود و تا سرت کُلَه نرود
دگر هر آن چه شنیدی، به جز کلاهی نیست
۱۰- ردیفِ نیست «جلالی» بنه که هست خدای
بزرگ و چشم به جز بخششِ الهی نیست
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *