| ۱- |
در دلِ شب مرد مستی تکیه بر دیوار داشت |
|
رو به سوی خانه اش از خانه ی خمّار داشت |
|
|
| ۲- |
گر چه رنگِ چهره در مهتاب مهتابی شود |
|
او نشان از بادهِ گلرنگ بر رخسار داشت |
|
|
| ۳- |
می نمود او مست باشد، پیش رفتم دیدمش |
|
دیده هایی نیم باز و روشن و هشیار داشت |
|
|
| ۴- |
گفتمش گر مقصدت میخانه باشد با من آی |
|
مست یا هشیار، آن ژولیده مو انکار داشت |
|
|
| ۵- |
در کنارش ایستادم تا که حرفی بشنوم |
|
از زبانش، تا بدانم او چه در افکار داشت |
|
|
| ۶- |
بیت زیرین خواند و در خاطر سپردم تا کنم |
|
بازگو از آن که او اندیشه ی هموار داشت |
|
|
| ۷- |
«وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر |
|
ذکر تسبیح مَلَک در حلقه ی زُنّار داشت» |
|
|
| ۸- |
همچو حافظ اشک در چشم «جلالی» آن زمان |
|
«شیوه ی جنّاتُ تجری تَحتِها الاَنهار داشت» |
|
 |