Menu

غزل شماره ۷۴

74

۱- در دلِ شب مرد مستی تکیه بر دیوار داشت
رو به سوی خانه اش از خانه ی خمّار داشت
۲- گر چه رنگِ چهره در مهتاب مهتابی شود
او نشان از بادهِ گلرنگ بر رخسار داشت
۳- می نمود او مست باشد، پیش رفتم دیدمش
دیده هایی نیم باز و روشن و هشیار داشت
۴- گفتمش گر مقصدت میخانه باشد با من آی
مست یا هشیار، آن ژولیده مو انکار داشت
۵- در کنارش ایستادم تا که حرفی بشنوم
از زبانش، تا بدانم او چه در افکار داشت
۶- بیت زیرین خواند و در خاطر سپردم تا کنم
بازگو از آن که او اندیشه ی هموار داشت
۷- «وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح مَلَک در حلقه ی زُنّار داشت»
۸- همچو حافظ اشک در چشم «جلالی» آن زمان
«شیوه ی جنّاتُ تجری تَحتِها الاَنهار داشت»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *