…
۱-سرنوشتی که از اوّل قلمِ صُنع نوشت
بَهرِ ما ساری و جاری ست به عنوانِ سِرِشت
۲-کاشتی بَذر و شود سبز و دهد بار ولی
هر چه را کاشته ای آن بودت حاصلِ کِشت
۳-زشت و زیبا همه وابستِ زمان است و قیاس
نبود مُطلقِ زیبا و دگر مُطلقِ زشت
۴-می شود دوزخی آن را که سرشتی ست شقّی
آنکه را ذات سعید است برندش به بهشت
۵-جلوهِ حقّ متجلّی ست، تفاوت نکند
مسجد و صومعه و دیر و کلیسا و کِنِشت
۶-خفته را سایه دیوار تفاوت نکند
اگر از خشتِ طلا بر شده یا از گِل و خشت
۷-نیک بخت آن که «جلالی» ز نشاط از غم رَست
شوربخت آنکه نشاط و طرب از دست بِهِشت

