Menu

غزل شماره ۸۶

86

۱- یک شب کُنی از دَر بَرَم ای دوست اقامت
ممنون شوم از لطفِ تو تا روز قیامت
۲- ای سروِ خرامان، به قدوم تو کند خَم
در باغ صنوبر به تواضع قد و قامت
۳- گر مُشک گذارش به سر زلفِ تو افتد
رنگش پرد از چهره و بویش ز ندامت
۴- شاید که کند زنده، مسیحا نفسی باز
صد همچو منی کُشته ات از روی کرامت
۵- یا آن که دهد حکم که هر کشته بگیرد
یک بوسه ز دستِ تو به عنوان غرامت
۶- صد شکر ز عشقِ تو، شماتت نشنیدیم
تمجید نمودند و نکردند ملامت
۷- داغِ غمِ هجرانِ تو ما را به جَبین است
عالی تر از این نیست در این شهر علامت
۸- پیوسته به سیر و سفری این چه سفر بود
باز آی که آید به تنم باز، سلامت
۹- سر لوحهِ اشعار بود شعرِ تو حافظ
سرمشقِ «جلالی» شده پیوسته کلامت
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *