Menu

غزل شماره ۸۹

89

۱- برای خاطرِ جبران سال ها ستمت
شبی بیا به سراغم، فدایِ آن قدمت
۲- فرست نامه برایم اگر نمی آیی
که تا دو دیده بیفتد به رشحهِ قلمت
۳- مگر مفادِ زبانیِ نامه ات ببرد
ز چهره رنگ ملالت ز سینه زنگ غمت
۴- نبوده است و نداری و می خورم حسرت
که کاش شاملِ ما بود لُطفِ بیش و کَمَت
۵- کرامت از تو ندیده ست چشم و باشد باز
ز فرطِ شوق به امّید واهی کَرَمَت
۶- تو ای دو زلفِ چو خطِّ شکسته نستعلیق
دلم به تاب و تب افتد ز فرط پیچ و خَمَت
۷- دلم گرفته، ملولم کجایی ای مُطرِب
فدایِ نغمه ی جانسوز و بانگِ زیر و بَمَت
۸- تو هم ز حنجره، آوازه خوان، برآر آواز
بخوان سرودِ رهایی که گرم باد دَمَت
۹- غزل مگوی «جلالی» به عشقِ آنکه به دهر
برابر است برایش وجود یا عَدَمَت
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *