Menu

غزل شماره ۹۳

93

۱- ندانم کیست؟ چِبوَد خویِ فرّخ
که حافظ کرده وصفِ رویِ فرّخ
۲- به این نامست سرداری و باشد
غلامی و، مُجَعَّد موی فرّخ
۳- بوَد سردار و حافظ رفته گاهی
برای دیدنش تا کوی فرّخ
۴- ز زیبایی در او بوده ست چیزی
که شاعر راست میلی سوی فرّخ
۵- دهد آن رندِ بی مانند شرحی
ز زلف و از قد دلجوی فرّخ
۶- چنین گوید که زلفان سیاهش
موازی بوده تا زانوی فرّخ
۷- شگفتا پُشتِ شاعر از غم او
کمانی گشته چون ابروی فرّخ
۸- ز ساقی باده خواهد تا بنوشد
«به یاد نرگس جادوی فرّخ»
۹- الهی دست حافظ مانده باشد
«جلالی» حلقه در بازوی فرّخ
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *