Menu

غزل شماره ۹۵

95

۱- به یاد مانده ز عهد شباب و از استاد
نصیحتی و خدایش کنون بیامرزاد
۲- نصیحتی که به لوح ضمیر و نصب العین
نوشته ایم و نهادیم تا بوَد در یاد
۳- بَسا، ز گریه نماید سوادی دیده سپید
یتیمی و بزداید ز دیده نقش سواد
۴- ثوابِ عُمره و حج یابی از طریق صواب
به عمر اگر که یتیمی کنی ز غم آزاد
۵- مباد آنکه ز زخم زبان برنجانی
دلی و از تو برنجد کسی به دهر، مباد
۶- مکن خراب بنایی که کرده اند بنا
به یادگار، زمانی در این خراب آباد
۷- رسد به آتش و آبِ حیاتِ جاویدان
چو خاکِ ظالم و مظلوم می رود بر باد
۸- پیاله از سرِ ضحّاک نیست ترکیبش
«ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد»
۹- تو دوست دار بشر را، تفاوتی نکند
ز هر قبیله و از قوم و از بلاد و نژاد
۱۰- گرفت هر که «جلالی» در این دو روز حیات
ز لطف، دست یتیمی خداش خیر دهاد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *