Menu

غزل شماره ۹۹

99

۱- از لبت بوسه هر آنکس که خورد نوشش باد
جان فدای لب خوش مشربِ خاموشش باد
۲- گفت خواهم که فراموش کنی عهدِ مرا
آن چه را گفت و نمی خواست فراموشش باد
۳- نیز می گفت به من بیهوده تحمیل مشو
بار این تهمتِ بی فایده بر دوشش باد
۴- عاشقم لیک در اندیشهِ تحمیل نیَم
عاشقِ هر که بود، تنگ در آغوشش باد
۵- تهمتی را که روا داشت سزاوار نبود
یادی از ریختن خون سیاووش باد
۶- تا نخواهد شکند عهد و نخواهم شکند
بسته بر هم، نمکین پِسته خاموشش باد
۷- پیرِ میخانه چه خوش گفت خطاکار نِیَم
بسته بر خبط و خطا، چشم خطا پوشش باد
۸- بی وفا را نکند مَدح «جلالی» هرگز
آخرین گفتهِ این غمزده در گوشش باد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *