Menu

غزل شماره ۱۰۱

101

۱- مِهرِ تو به جان من فزون باد
قهر از دل و خاطرت برون باد
۲- خواهم که تو را دلت ز احساس
در وادی عشق رهنمون باد
۳- عاقل نبود مخالف عشق
گر بود، مبارکش جنون باد
۴- در پیشِ رُخَت ز شرمساری
مه تیره و مِهر نیلگون باد
۵- هر دل که بود حسود، دایم
همچون دل لاله غرق خون باد
۶- قَدِّ اَلِفَ صنوبر اَر اَلف
گردد، بر قامتت چو نون باد
۷- موی تو بود چو مشک و خواهم
افشانده به روی لاله گون باد
۸- ماناد همیشه، دوست، امّا
امید که محو، خصمِ دون باد
۹- در بند فُتَد اگر «جلالی»
بی پرس و سؤال و چند و چون باد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *