Menu

غزل شماره ۱۰۳

103

۱- دِل مُرده ام، او رفت و پیامی نفرستاد
از بهر نه من، هیچ مقامی نفرستاد
۲- یک نامه به تفصیل فرستادم و چندی ست
در پاسخ آن نامه پیامی نفرستاد
۳- در نامه از او پرسش احوال نمودیم
او نامه و پیغام و سلامی نفرستاد
۴- تا پاسخ کتبی و شفاهی ندهد، لب
از گفته فرو بست و کلامی نفرستاد
۵- افسوس که در دام، اسیریم و فراموش
صیّاد به سر وقت، غلامی نفرستاد
۶- ما را که در میکده از دُرد کشانیم
کَس بهر خدا دُردی و جامی نفرستاد
۷- آن دوست که از خیل خواص است «جلالی»
یک دست خطّ از بهر عوامی نفرستاد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *