| ۱- |
در بدرقه روزی که به فکر سفر افتاد |
|
چشمش به من افتاد و به چشمان تر افتاد |
|
|
| ۲- |
افتاد اگر اشکِ من از دیده چه حاصل |
|
بر پا نه، به دامن نه، به خاک گذر افتاد |
|
|
| ۳- |
او رفت از این شهر و گَرَم رابطه ای بود |
|
رفت از کف و در دست نسیم سحر افتاد |
|
|
| ۴- |
ز آن عاشق دیوانه نهد سر به بیابان |
|
تا خلق بدانند چرا در به در افتاد |
|
|
| ۵- |
لعلی که گُهر را بنمایاند لبش بود |
|
دیدیم چه سان نُقل به تُنگِ شکر افتاد |
|
|
| ۶- |
گه در کفِ باد است و گه آویز بناگوش |
|
چون خالِ لب آن زلف به زیر و زِبَر افتاد |
|
|
| ۷- |
آهو ز خطر جست چو سر راست نگهداشت |
|
در برف سَرِ کبک بُد و در خطر افتاد |
|
|
| ۸- |
از طایفه دُرد کشانیم «جلالی» |
|
«با دُردکشان هر که در افتاد بر افتاد» |
|
 |