Menu

غزل شماره ۱۰۵

۱- از همان لحظه که تصویر تو در جام افتاد
خاص از وجد به شکّ، عام به اوهام افتاد
۲- تا شناسنده خودش را به تو بشناساند
کار این رابطه بر عهده پیغام افتاد
۳- فَهمِ پیغام به تفسیر کلام انجامید
حذفِ تفسیرِ غلظ، عهده ایّام افتاد
۴- مشکل معضلِ لا ینحَلِ توحیدیِ او
در کف ضابطه عقل به فرجام افتاد
۵- عقلا کامروا در ره استدلالند
این دو گوشِ کَرِ ما بود که ناکام افتاد
۶- من که از جام می عشق سراپا مستم
شادم از رؤیتِ روی تو که در جام افتاد
۷- فارغ از دایره ی عقل و زمان در دل من
عشق در جادّه تشخیص به هنگام افتاد
۸- دیدی آخر که ز آتشکده ای جاویدان
شعله در کعبه و در جامهِ احرام افتاد
۹- شعله سرکش آتشکده عشق آخر
خواهد اندر دل هر پُخته و هر خام افتاد
۱۰- بهر خود خواسته در دامِ تعصّب محصور
جامه از غم ندرانیم که در دام افتاد
۱۱- مُشرکان جمله سزاوارِ ثنایند امروز
این «جلالی» ست که شایسته ی دشنام افتاد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *