| ۱- |
دلِ تنگِ ما ز دوریش چو لاله داغ دارد |
|
دل او فراخ و شاد است و ز غم فراغ دارد |
|
|
| ۲- |
بگرفت روی و زلفش دل من ربود و هرگز |
|
به خطر نیفتد آنکو به رهش چراغ دارد |
|
|
| ۳- |
نرود کسی زمستان به سراغ باغ و بلبل |
|
مگر آن که شوق دیدار جمال زاغ دارد |
|
|
| ۴- |
غلط است آن چه گفتم، به سراغ باغ رفتن |
|
بود این نشان شخصی که دل و دماغ دارد |
|
|
| ۵- |
اگرت نبود باور، ز پی اش برو به مَعبَر |
|
به دو چشم خویش بنگر که به کف اَیاغ دارد |
|
|
| ۶- |
چو به باغ در نشینی به دو چَشم خویش بینی |
|
که چه مایه وجد و شایدست که باغ و راغ دارد |
|
|
| ۷- |
به بغل گرفته می رفت کتابی و کتابی |
|
به گمان من «جلالی» سر سیر و باغ دارد |
|
 |