Menu

غزل شماره ۱۱۱

111

۱- دلِ تنگِ ما ز دوریش چو لاله داغ دارد
دل او فراخ و شاد است و ز غم فراغ دارد
۲- بگرفت روی و زلفش دل من ربود و هرگز
به خطر نیفتد آنکو به رهش چراغ دارد
۳- نرود کسی زمستان به سراغ باغ و بلبل
مگر آن که شوق دیدار جمال زاغ دارد
۴- غلط است آن چه گفتم، به سراغ باغ رفتن
بود این نشان شخصی که دل و دماغ دارد
۵- اگرت نبود باور، ز پی اش برو به مَعبَر
به دو چشم خویش بنگر که به کف اَیاغ دارد
۶- چو به باغ در نشینی به دو چَشم خویش بینی
که چه مایه وجد و شایدست که باغ و راغ دارد
۷- به بغل گرفته می رفت کتابی و کتابی
به گمان من «جلالی» سر سیر و باغ دارد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *