Menu

غزل شماره ۱۲۰

120

۱- دل بی وجود دلبر تاب و توان ندارد
آنکو توان ندارد حقّا که جان ندارد
۲- هر باغبان به گلشن سرو بلند و سرکش
دارد ولی چنان من سروِ روان ندارد
۳- در آسمان بختم ماهی ست پرتوافشان
حقّا که این چنین ماه هفت آسمان ندارد
۴- برگو به عاشق زار باشد تمام اسرار
از چهره اش پدیدار آن را نهان ندارد
۵- آن جا که رنگ رخسار باشد به کار گفتار
احوال عاشق زار شرح و بیان ندارد
۶- پروانه فداکار سوزد به پای معشوق
او عاشق است و فکر سود و زیان ندارد
۷- زان گفته اند عاشق مجنون بوَد که دارد
در سر خیال و در چشم خواب گران ندارد
۸- جولان دهی ست ناکام بر خواهش دل خویش
چون مرکبی که راکب، در کف عنان ندارد
۹- ما عاشقیم و مرعوب جولان دهیم و مرکوب
کس همچنان «جلالی» در زیرِ ران ندارد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *