Menu

غزل شماره ۱۲۶

۱- خزان به ساحتِ بستان، چنان جسارت کرد
که هر چه برگ و گل و سبزه بود غارت کرد
۲- ز سروِ باغ گرفتم سراغ بلبل و گل
به آسمان کبود و زمین اشارت کرد
۳- به ماه مهر نه از مِهر، بل ز قَهر، خزان
به باغ دَر شد و ایجادِ بس خسارت کرد
۴- ز باغ خسته برون آمدم که چون زندان
حکایت از غم و دلگیری و اسارت کرد
۵- بریخت خون دل از دیدگان بسی دهقان
به خاک تا که گل و سبزه را عمارت کرد
۶- به باغ همچو «جلالی» گره بر ابرو داشت
چو دست رنجِ هدر رفته را زیارت کرد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *