Menu

غزل شماره ۱۲۷

127

۱- یک چند بَهرِ عاشقش آن ماه ناز کرد
تا در غمش بسوزد از او اِحتراز کرد
۲- قسمت نگر که بازی این چرخِ کَجمدار
او را اسیر پنجهِ یک حُقّه باز کرد
۳- روزی به پیشم او دلِ در خون تپیده را
چون سفره پهن و شرح غمِ جانگداز کرد
۴- خواندم بر او ز حافظ، بیتی و گفتمش
بنگر چسان نصیحتت آن دلنواز کرد:
۵- «صنعت مکن که هر که محبّت نه پاک باخت»
«عشقش به روی دل در معنی فراز کرد»
۶- حیلت گری ضعیف که در فکر برد بود
دستی قوی رهش بزد و پاکباز کرد
۷- رویش به سوی ترکمن است آن که از ریا
پشتش به خاک کعبه ز راه حجاز کرد
۸- می پرسمش روال حقیقت چه عیب داشت
از آن مُزَوّری که عمل بر مجاز کرد
۹- بیزار شد ز خود که «جلالی» به خواب دید
بوسید دست واعظ و پایش نماز کرد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *