Menu

غزل شماره ۱۳۱

131

۱- ندانم آن که با ما سر گران کرد
چه دردی داشت ما را میهمان کرد
۲- برای دل به دست آوردنم بود
که بدگویی مکرّر زین و آن کرد
۳- مرا یک روز دست انداخت امّا
شبی جبران آن را با زبان کرد
۴- چه دیگر از زبان بازیش گویم
که دیگر بار در دل آشیان کرد
۵- هنوزش دوست می دارم ولیکن
ورا با صبر باید امتحان کرد
۶- تساهل نیست چندان سهل با آن
توانایی که زجر ناتوان کرد
۷- نکرد آخر به من دُزدِ کماندار
که این دزدِ دل ابرو کمان کرد
۸- ز دست او «جلالی» ناله گر نیست
دل رنجیده از دستش فغان کرد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *