| ۱- |
قاصد هر آن چه حلقه به در زد ثمر نکرد |
|
سر از درون خانه اش آن مه به در نکرد |
|
|
| ۲- |
نشنید و در نیافت چو پیغام و نامه را |
|
پاسخ نداد و پرسشی از نامه بر نکرد |
|
|
| ۳- |
روزی به راه دیدمش و روبرو شدم |
|
ناورد او به روی و به رویم نظر نکرد |
|
|
| ۴- |
روز دگر ندیدمش اندر مسیر خویش |
|
گرداند راه و دیگر از آن ره گذر نکرد |
|
|
| ۵- |
هوشم ربود سیلی جانانه اش چنانک |
|
جبران آن نسیم لطیف سحر نکرد |
|
|
| ۶- |
رفتم کنار از سر راهش اگر چه من |
|
او هم در این مُرافِعَه شَقِّ القمر نکرد |
|
|
| ۷- |
دل داده بود گر چه «جلالی» ولی دگر |
|
خود را برای سنگدلی، خون جگر نکرد |
|
 |