Menu

غزل شماره ۱۳۹

139

۱- ز در آمد و خوش آمد و صفا آورد
دوباره شور و نشاطی در این سرا آورد
۲- کسی که چند صباحی بریده بود از من
چه شد که روی به میعادِ آشنا آورد
۳- چه شد که دلبر پیمان شکن پشیمان شد
چه روی داد که رسم وفا به جا آورد
۴- که، باز عهد به نسیان سپرده او را
به یاد و خاطر آن یار بی وفا آورد
۵- طبیب حاذق درد آشنای من او بود
برای درد فراوان من دوا آورد
۶- بِبُرد دوره ی جان سوز و جان گداز فراق
دوباره دولت دیدار جانفزا آورد
۷- مرا به خاطر آنی که داشت وا می داشت
به بندگی و همان را به یاد ما آورد
۸- برای آن که شود خاطر مکدّر صاف
لبم به دُردِ شراب لبش رضا آورد
۹- گره به گیسوی او بود و او در آغوشم
که سر میان دو دست گره گُشا آورد
۱۰- هنوز نزد «جلالی» درست روشن نیست
چرا ز یاد مرا بُرده و چرا آورد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *