Menu

غزل شماره ۱۵۱

151

۱- تا که میخانه بود دایر و برپا باشد
همه دانند که مأوایِ من آن جا باشد
۲- چیست این جوهر سیّال که از تاک کَشند
که توان بخش مدام دل شیدا باشد
۳- دست بر گردن مینا و به لب لعل مذاب
این بود مشغله تا باده به مینا باشد
۴- شادی و خنده ی مستانه تماشا دارد
گر که شادی طلبی اهل تماشا باشد
۵- مَطَلَب هیچ نشانی دگر از باده پرست
این ز رخسارِ برافروخته پیدا باشد
۶- بوسه بر جام مُباح است چو گردد توأم
با لب یار، اگر همدم و همتا باشد
۷- اهل دنیا نبود هیچ «جلالی» ، هر گاه
باده و یار نباشد، غَمِ دنیا باشد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *