Menu

غزل شماره ۱۵۸

158

۱- مُژده، باز این فلکِ پیر جوان خواهد شد
باغ، آزاد ز بیدادِ خزان خواهد شد
۲- باز بازآید و تعدیل کند بادِ بهار
بادِ دَمسرد به تعجیل روان خواهد شد
۳- بلبل غمزده برگردد و با شور و نشاط
بر سر شاخهِ گل نعره زنان خواهد شد
۴- وقت آن است که ما رخت به صحرا فکنیم
تا ببینیم که گلزار چنان خواهد شد
۵- با می و مطرب و ساقی و صُراحیِّ شراب
بنشینیم به بستان که زمان خواهد شد
۶- قدر ایّام جوانی بشناس ای بُرنا
کاین قد سرو چنان تیر، کمان خواهد شد
۷- ساقیا باده بیاور، مَهِ شعبان آمد
نزدی تا مژه بر هم رمضان خواهد شد
۸- بهر یک ماه پس انداز کنم باده ناب
ز آنکه ماه رمضان سخت گران خواهد شد
۹- همگان شارب خمرند «جلالی» امّا
کُلَهِ شاعر بدبخت نشان خواهد شد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *