Menu

غزل شماره ۱۶۰

160

۱- صبح سر بر زد و کار شب تا آخر شد
مهر تابید و سیاهی دیار آخر شد
۲- پیر فرتوت زمستان که تفرعن ها داشت
شوکتش در بر موسای بهار آخر شد
۳- گل به باغ آمد و با آمدنش بلبل زار
بانگ برداشت که سرداری خار آخر شد
۴- نفرت از ناله ی جغد و غم ویرانی باغ
در نخستین قدم گشت و گذار آخر شد
۵- با گذشت شب تاریک زمستان فراق
فرجه غم سپری گشته و کار آخر شد
۶- با دگرگونی محسوس جهان، جلوهِ حقّ
پیش چشمم بدرخشید و غبار آخر شد
۷- بیمم از قهر و ز اعراض عزیزی در باغ
با ملاقات و به یک قول و قرار آخر شد
۸- این هم از لطف بهار است «جلالی» که به باغ
باده ی وصل چشیدیم و خمار آخر شد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *