Menu

غزل شماره ۱۶۱

161

۱- به باغ، باز شقایق چراغ مجلس شد
چو لاله روشن از این کار چشم نرگس شد
۲- نهاد پایِ تفقّد به باغ بلبل مست
چنان که عاطفت باغبان از آن حس شد
۳- به حیرتم که چه دستی کشید نقش حیات
که چتر نخل و قد سرو را مهندس شد
۴- که؟ مهر جفت، ودیعت به هر نهاد، نهاد
که بهر آدم، حوّا، انیس و مونس شد
۵- کدام قدرت فائق به ما چنین آموخت
که بود؟ آن که زن و مرد را مدرّس شد
۶- ز چیست سِرّ وجود وز چیست راز بقاء
که ذی حیات به زاد و ولد موَسوَس شد
۷- به یُمن همّت و بی همّتی، بسا مُفلس
عزیز گشت و بسی بی نیاز مفلس شد
۸- بسا ز قدرت اکسیر کار، مس شد زر
بساز خفتن و بیکارگی طلا مس شد
۹- ذوات مقتصد، ای بس شدند کاخ نشین
بسا غنی که شد آشفته، چون، مُهوّس شد
۱۰- جوابِ آن غزل است این که گفت حافظ دهر
«ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد»
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *