| ۱- |
باغ شد عریان، خزان آمد، بهاران را چه شد |
|
بانکِ مرغی بر نمی خیزد، هزاران را چه شد |
|
|
| ۲- |
سوی صحرا کس نمی آید کجا شد آن نشاط |
|
آن شکوه سبزه زار و شوق یاران را چه شد |
|
|
| ۳- |
سبزه های جویباران زرد شد از سوز برد |
|
دسترنج باغبان و سعی باران را چه شد |
|
|
| ۴- |
زین، فرو افتاده، دیگر شیهه ای ناید به گوش |
|
گردِ سمّ اسب گُردان و سواران را چه شد |
|
|
| ۵- |
شهر خالی شد ز غیّوران و از نام آوران |
|
پر شد از عیّارها، کامل عیاران را چه شد |
|
|
| ۶- |
جرعه نوشان رفته اند از دست و مست افتاده اند |
|
این چه لطفی بود ساقی، میگساران را چه شد |
|
|
| ۷- |
تا سحرگاهان در این جا بانگ نوشانوش بود |
|
آن غریو شادی شب زنده داران را چه شد |
|
|
| ۸- |
در امید این که دیگر بار باز آید بهار |
|
چشم ما باشد به ره چشم انتظاران را چه شد |
|
|
| ۹- |
پرسشی دارم، تو ای نومید از باد خزان |
|
با «جلالی» بازگو، امیدواران را چه شد |
|
 |