Menu

غزل شماره ۱۶۳

163

۱- باغ شد عریان، خزان آمد، بهاران را چه شد
بانکِ مرغی بر نمی خیزد، هزاران را چه شد
۲- سوی صحرا کس نمی آید کجا شد آن نشاط
آن شکوه سبزه زار و شوق یاران را چه شد
۳- سبزه های جویباران زرد شد از سوز برد
دسترنج باغبان و سعی باران را چه شد
۴- زین، فرو افتاده، دیگر شیهه ای ناید به گوش
گردِ سمّ اسب گُردان و سواران را چه شد
۵- شهر خالی شد ز غیّوران و از نام آوران
پر شد از عیّارها، کامل عیاران را چه شد
۶- جرعه نوشان رفته اند از دست و مست افتاده اند
این چه لطفی بود ساقی، میگساران را چه شد
۷- تا سحرگاهان در این جا بانگ نوشانوش بود
آن غریو شادی شب زنده داران را چه شد
۸- در امید این که دیگر بار باز آید بهار
چشم ما باشد به ره چشم انتظاران را چه شد
۹- پرسشی دارم، تو ای نومید از باد خزان
با «جلالی» بازگو، امیدواران را چه شد
 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *